Read Der Rhein by Victor Hugo Annette Seemann Online

der-rhein

Victor Hugo unternahm in seinem Leben zwei Rheinreisen, 1839 und 1840. Seine Eindrücke hielt er in seinem Prosatext Le rhin fest. Darin schildert er nicht nur den Ort von Sagen, Märchen und Ruinen, der der Rhein für ihn von Kindheit an war, sondern setzt sich auch mit dessen politischer Bedeutung als Grenzfluß zwischen Frankreich und Deutschland auseinander. Und sowohl vorVictor Hugo unternahm in seinem Leben zwei Rheinreisen, 1839 und 1840. Seine Eindrücke hielt er in seinem Prosatext Le rhin fest. Darin schildert er nicht nur den Ort von Sagen, Märchen und Ruinen, der der Rhein für ihn von Kindheit an war, sondern setzt sich auch mit dessen politischer Bedeutung als Grenzfluß zwischen Frankreich und Deutschland auseinander. Und sowohl vor Ort als auch aus der Erinnerung entstanden über 100 Rheinzeichnungen. Denn Hugo war auch ein begnadeter Zeichner. In jüngster Zeit wird er mit seinen phantastischen, magischen Blättern als ein Künstler der frühen Moderne erkannt und William Turner und Gustave Moreau an die Seite gestellt.Dieser Band präsentiert Auszüge aus dem Text in neuer Übersetzung zusammen mit Hugos schönsten Rheinzeichnungen und zeitgenössischen Fotografien....

Title : Der Rhein
Author :
Rating :
ISBN : 9783458193289
Format Type : Hardcover
Number of Pages : 109 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

Der Rhein Reviews

  • peiman-mir5 rezakhani
    2018-12-05 20:31

    ‎دوستانِ گرانقدر، این داستان یا بهتر بگویم افسانه، مربوط به کلیسایی قدیمی در شهرِ < اکس لاشاپل> در آلمان میباشد‎در روزگاران قدیم، مردم شهر تصمیم گرفتند که کلیسایی بزرگ در آنجا بسازند... زمانی که شش ماه از زمان ساخت گذشته بود، پول آنها تمام شد و کارگرها دست از کار کشیدند و کلیسا نیمه کاره ماند و بعد از مدتی علف های هرز و کثیفی و خرابی آنجا را فرا گرفت‎بزرگان شهر و نمایندگانِ مجلسِ سنا هرچه جلسه گذاشتند و این در و آن در زدند، پول لازم فراهم نشد، تا آنکه روزی مردی بلند قد و خوش پوش به نامِ <اوریان> وارد مجلس شد و گفت من حاضرم پول مورد نیاز را به شما بدهم و همراه خودش ارابه ای پر از سکه هایِ طلا آورده بود که به آنها نشان داد و گفت: سکه ها را به شما میدهم ولی یک شرط دارد و آن این است که در زمانِ بازگشاییِ کلیسا، روحِ اولین کسی که واردِ آن میشود به من تعلق داشته باشد... با این گفته ترس نمایندگان سنا را فراگرفت و فهمیدند که او شیطان است، ولی از آنجایی که به این پول نیاز داشتند، شرط را پذیرفتند‎دوسال بعد ساختِ کلیسا تمام شد، ولی از آنجایی که این خبر بین مردم از طریقِ زن هایِ نمایندگانِ مجلس دست به دست چرخیده بود، هیچیک از اهالی حاضر نبود وارد کلیسا شود‎خلاصه بزرگان و نمایندگان با اسقف های اعظم مشورت کردند و هیچیک راه حلی نمیدانست، تا آنکه یکی از راهب هایِ مسیحی گفت: آقایان مگر شما به او قول دادید که روح انسان به او میدهید؟؟ گفتید که روحِ یک موجودِ زنده را به او میدهید... من میگویم گرگی را که دیروز مردم اسیر کردند را به کلیسا بفرستیم تا <اوریان> روح او را بگیرد‎مردم گرگ را تا نزدیکِ دربِ کلیسا برده و سپس او را آزاد کردند... از طرفی <اوریان> نیز دهانش را گشوده بود و چشمانش را بسته بود... اما به محض آنکه گرگ را دید، نالهٔ دلخراشی در کلیسا کشید و به پرواز درآمد و سپس با خشم لگدی به دربِ کلیسا زد که شکافِ بزرگی در آن ایجاد شد... امروزه کسانی که به دیدنِ این کلیسا میروند، این شکافِ تاریخی را میبینند‎امیدوارم این ریویو را پسندیده باشید‎<پیروز باشید و ایرانی>