Read مصابا و رویای گاجرات by Nader Ebrahimi Nader Ebrahimi Online

مصابا و رویای گاجرات

Persian Edition Brewster Kahle, Founder, Internet Archive Dear Internet Archive Supporter, I ask only once a year please help the Internet Archive today The average donation is Persian Edition by Robert Skyler. maunge maunge anoushe Pulse Secure and Ruckus wireless hematosin FullScreen Backgrounds fullPage.js fullPage full screen apple iphone c similar website Reproducing one sigle scrolling site like Apple iPhone. anoushe For SAP Fiori Mobile Apps surmountable Manoto News hack

...

Title : مصابا و رویای گاجرات
Author :
Rating :
ISBN : 9789645529952
Format Type : Paperback
Number of Pages : 163 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

مصابا و رویای گاجرات Reviews

  • Ehsan_Javid
    2018-11-30 11:49

    "بیاندیشید و از یاد نبرید که میان تحمل و تسلیم تفاوتی است ...."از متن کتاب.كتاب نمون ای از داستان هاي كوتاه آقاي ابراهيمي است . ابراهیمی ، اگرچه رمانهای خوب و زیبا در کارنامه هنری خود دارد، به زعم نگارنده، در نگارش داستانهای کوتاه، شاخص و صاحب نظر است.او سعی می کند هر قصه بر اساس زمینه فکری خاصِ خود نوشته، فضابندی و ترسیم شود. با این روش، هیچ دو داستان او به لحاظ واژگان، ترکیبات و اصطلاحات، جمله بندیها و سایر ارکان تشکیل دهنده زبان، یکسان نیستند. در عوض به لحاظ دیدگاه، اندیشه، نوع باورها و اعتقادات، قصه های سمبلیک او (تقریباً همه) در یک امتدادند و خط مشی فکری او را نشان می دهند.در این کتاب دو داستان "مراسم" و "آهسته به یاد می آوردم" از نمونه های "داستان تجربی" است .به این شکل که نویسنده با آوردن تک کلمات ،داستان را روایت می کند و فضای ذهنی خود را فقط با دادن تک کلمه، روی کاغذ پیاده می کند . گاهی ارتباط گرفتن با داستان های تجربی دشوار می شود اما ابراهیمی به خوبی با قلم مخصوصش این دشواری را برای مخاطب از میان برداشته است.از آنجایی که فضای هر چهارده داستان کتاب با یکدیگر تفاوت زیادی دارد، بعضاََ گمان می رود که دست نوشته های متروک ابراهیمی به چاپ رسیده باشد ،اما اینطور نیست!در انتهای کتاب متوجه خواهید شد که هر ۱۴ داستان محتوای واحدی دارند و در یک راستا گام برمی دارند.قضیه آن مرحوم دوست من بود داستانی انتقادی است از زندگی صادق هدایت که البته انتقاد به شخص هدایت نیست و انتقاد از افرادی است که بعد ازمرگ هدایت به قول قلم نادر "دکان باز کرده اند" و از قِبَل آن جیره خواری می کردند.او بسیار آن اشخاص را ملامت می کند و احساس نارضایتی خود را اینگونه بیان می کند:"اگر اعلام می کردند هر کس رفیق و برادر آن بزرگوار بودهیا هم نشین و هم کافه و هم مسلک و هم منقل آن مرد نامداربودهباید بیاید پنجاه و پنج ضربه شلاق بخوردصدتومان نقداََ بدهد و یک بطری هم آب داغ داغ بخوردهیچ کس محض نمونه با آن مغفور آشنا بود؟ یا صاحب دستخط منحصر به فرد آن نابغه ی تنها بود؟می بینید که ما رای نمیدهیم،فقط سوال میکنیمبعد از این هم زبانمان را می بریم و خودمان را لال می کنیم..."نادر ابراهیمی همانتد دیگر آثارش، در این کتاب نیز دیدگاه خود نسبت به عظمت و قدرت "عشق" را بیان کرده است. او عشق را در ماورای تمام تمایلات انسانی می داند و آن را ارج می نهد‌ . در قلم او هماره تاثیر پذیری از آن انکار ناپذیر است و به قول خودش با عشق است که قلم جریان پیدا می کند:"عشق ایثار نیست ، دروغ است.""عشق یک بازی است برای آن کس که از هر بازی دیگری خسته شده است .""هیچ چیز در دنیا فرو ریزنده تر از عشق نیست . غرض عشق ، تنها افسانه آفرینی است ."برشی از کتاب: شاهزاده بزرگ گريان گفت : اينك آمده ام و براي تمام ديرآمدن ها از من چيزي بخواه وراي آنچه هميشه خواسته بودي . گفتم : نه شاهزاده .... روزگاري طلبت كردم كه در قلعه سنگساران اسير ديوها بودم. روزگاري مي خواستمت كه در نخستين خان سفر به اسارت رفتم و روزهاي سخت مرا از پاشنه آويختند . روزگاري كه در حصار جادويي زني بودم . روزگاري كه هر ذره ام از خواستني بزرگ لبريز بود . روزگاري دراز خواستمت اي شاهزاده .... نيامدي . شاهزاده دست بر ديدگانش نهاد و بر فرش كهنه ي من زانو زد و گريان گفت : اي مرد ، جبران خواهم كرد . بگذار كه با بخششي بزرگ دمي شادمان شوم. گفتم : نه شاهزاده... براي جبران هم زماني بود ... گذشت . براي بخشش نيز...."مصابا و رویای گاجرات" جهان بینی نادر ابراهیمی را ورای تمامِ روز مرگی های اطراف و جریان زندگی نشان می دهد . از خواندنش لذت خواهید برد.و باز هم به قول نادر :"در هر سلام فقط مفهوم یک خداحافظی نهفته است ."

  • Hesam
    2018-12-11 12:55

    پوسیدگی فرزند ایستادن استراه بهتر از ایستادن است

  • Mozhdeh Ariannezhad
    2018-12-14 07:48

    چقد غمگین بود این کتاب. دل رو فشرده می‌کنه.یاد من باشه اسب چوبی بالدار کودکی رو و رنگ‌های پیر مدادرنگی‌های پدر رو.

  • Sahar
    2018-12-06 13:45

    مثل همیشه پر از فرازوفرودهای نادر... کاش کمتر می‌نوشت ولی همان تکه‌های نابش رو حفظ می‌کرد...

  • Zera +
    2018-11-24 11:49

    كتاب بي سر و ته اي بود. اطلاعي ندارم كه اين كتاب چه زماني به چاپ رسيده است، ولي به نظر مي رسد كه كسي غير از نادر ابراهيمي، هر چه دست نوشته ،اعم از داستان و چرك نويس ايده ها، از نادر پيدا كرده جمع كرده و چاپ كرده.فصل "مراسم" و " آهسته به ياد مي آورم" واقعا از قسمتهاي خيلي بد و بي معني كتاب است.براي اولين بار از خريد يك كتاب حس حماقت بهم دست داد.

  • Alireza
    2018-12-06 12:46

    كتابي زيبا بود . سراسر كتاب بوي مرگ ميداد