Read by ابراهیم گلستان Online

Title :
Author :
Rating :
ISBN : 1991470
Format Type : Hardback
Number of Pages : 402 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

Reviews

  • Ahmad Sharabiani
    2018-11-28 15:15

    Utterances = Words-Spoken, Ebrahim Golestan (Taghavi Shirazi) (also spelt Ibrahim Golestan‎‎), (born October 19, 1922 in Shiraz, Iran) is an Iranian filmmaker and literary figure with a career spanning half a century.تاریخ نخستین خوانش: نهم ژوئن سال 2008 میلادیعنوان: گفته ها؛ نویسنده: ابراهیم گلستان (سید ابراهیم تقوی شیرازی)؛ مشخصات نشر: نیوجرسی، روزن، 1377، در 346 ص؛ نشر ویدا و نشر کلاع نیز این کتاب را منتشر کرده اندچاپ دیگر: تهران، بازتاب نگار، 1386، در 282 ص، شابک: 9648223211؛ چاپ دوم 1387؛ چاپ دیگر: تهران، بازتاب نگار، 1394، در 340 ص، شابک: 9786009418893؛ از متن: معیار اجتماعی بودن ادعای اجتماعی بودن نیست‌. وانمود به غیراجتماعی بودن هم دلیل غیراجتماعی بودن نیست. ناصرخسرو از جنگی‌ترین شاعران اجتماعی ایران، که زندگانی اش را یک‌راست، روراست، بی رودروایسی نثار، و وقف کار اجتماعی و دعوت کرد، وقتی خطاب مستقیمش به مردم بود، آن‌ها را «قماشات دغا» می‌خواند. ...؛ امروزه زمانه چرخیده‌ است، و گردش و نظاره در دیروز، برای موزه‌ ها خاصیت دارد، .... ، ادعایی نیست وقتی که آسمان در تکه شیشه ی شکسته هم منعکس تواند شد. پایان نقل از متنا. شربیانی

  • Saman Kashi
    2018-11-18 11:17

    مجموعه‌اي‌ست از گفته‌ها و گاهاً مزخرفاتی که در قالب سخنراني‌ها، مصاحبه‌ها و گفتارهاي (ابراهيم گلستان) بر روي فيلم‌هاي خود و ديگران جمع آوری شده است. در همه جای این کتاب، (گلستان دانای کل و مخاطب بیشعور) را می‌توانید ببینید و بخوانید. بسیار به این نکته فکر کردم که این آدم در زمانی صحبت و کار می‌کرد که مثل امروز(سال 1393)، (قحط‌ الرجال) نبود. از او یک سر و گردن آدم بالاتر نیز بودند. چه چیز باعث شد که در یک برهه از زمان (گلستان) به یک برند در بین سایرین تبدیل بشود و پس از آن بیفتد به تکرار خود و در 44 سالگی به جوانمرگی در ادبیات برسد؟خب، بهترین داستان‌ها و فیلم‌هایش را (گلستان) در یک برهه زمانی 8 ساله می‌نویسد و می‌سازد. پیشتر هم بود ولی مثل سایرین تنها (بود). و این هشت سال، هشت سالی‌ست که (فروغ فرخراد) تبدیل به (فروغ)ی می‌شود که هم اکنون می‌شناسیمش و (ابراهیم گلستان) به یک فیلم‌ساز خوب و داستان‌نویس بهتر تبدیل می‌شودتفاوت این دو اینجاست: (فروغ) در اوج تمام می‌کند و بیچاره (گلستان) آن (آن) را از دست می‌دهد و می‌افتد به تکرار و تکرار و تکراردر کل، اگر می‌خواهید از (گلستان) بخوانید و وقتتان ارزشمند است، داستان‌هایش را بخوانید. لذت خواهید برداز این کتاب گفته‌ها، آبی گرم نمی‌شود در ذهن و چشم‌انداز شما

  • Dariaye daroon
    2018-11-13 10:42

    نثر زیبای گلستان و نحوه بیان او

  • Elham Salemian
    2018-12-10 13:30

    باید خوند...

  • Azraa
    2018-11-17 11:12

    1- فرد باید به روی پای خودش بایستد تا جمع روزی روزگاری به روی پای خودش بایستد.2- در عادت، عیب، کمتر به چشم می‌آید یا اصلاً به چشم نمی‌آید. عادت یعنی در خواب بودنِ اراده و اندیشه. وقتی روال و رخصتِ شک کردن و سوال نداشته باشی، وقتی که چهارچوب تغییر ناپذیر فکری را باید به ارث بگیری و همچنان به ارث بگذاری، جایی برای تجربه‌ی دیگر نمی‌ماند. قدم برنمی‌داری؛ ناچار می مانی. ماندن می‌شود عادت، درماندگی می‌شود عادت، عادت می‌شود سنت.3- اعتقاد به تقلید هم نوعی گریز از دید و از جستجوی علت‌هاست. قانع شدن به نادانی است.4- تقویم چیزی سوای تاریخ است. تاریخ را باید دید.5- میراث و مرده‌ریگ وقتی در مسیر زندگی به کار نیفتد همان مرده‌ریگ می‌ماند. بی‌جا- جامد- بی‌جان6- فرهنگ اگر در محلی ماند و پخش نشد یعنی آن فرهنگ لنگ بوده است که جایی نرفته است. نشانه‌ی عطالت و بیکارگی در آن محل هم هست. یعنی که آن محل محله‎ی از پا درافتاده‌ای بوده است. محلِ خنگ‌های از پا در افتاده‌ای بوده است. هیچ جا تا فرهنگ جاری در خورد روز نداشته باشد جایی که جا باشد نیست. فرهنگ دستور و امر نیست. فرهنگ، ربط میان هوش‌های فعال است. فرهنگ یک جستجوی جاری و مدام اندیشه است. فرهنگ راکد نیست. درواقع محل و میهن، یعنی بارگاه یک فرهنگ، یعنی قلمرو یک فرهنگ، نه یک چهارگوشِ خاک، یا لکه رنگ روی نقشه‌ی جغرافی. و من هرگاه ادعا کنم که وارث یک فرهنگم باید در خورد معنی و هویت آن فرهنگ، انسانیت را که حیطه و مخاطبش بوده است در نظر بیاورم نه یک جا را، بی فرهنگ، بی‌جایم. خواه در شرق باشم، یا شمال، یا جنوب یا مغرب. بی‌فرهنگ، بی‌جایم و جا و میهنم به قدرت و بزرگی فرهنگ زنده‌ی من است.7- عمر را با دندان قروچه نباید خراب کرد. خواب بودی و قافله می‌رفت و از روی بار افتادی؟ بلند شو! خود را تکان بده! برو! بدو! بپر روی بار! سنگ پراندن و احمقانه‌تر از سنگ پراندن، فقط صدا دادن کجا به کار می‌آید؟!8- تکرار خواب می‌کند. تکرار خنگ می‎کند و تقلید آسان است. وقتی تقلید میکنی از خودت کسر می‌کنی. از خودت که کاسته باشی بر ناتوانایی‌ات می‌افزایی. که ناتوانایی‌ات کم کم می‌شود خودت، تمام خودت. خودی که روی پای خودش، استوار نیست. خودی که حرف های پخت نفخ کرده‌ی خالی آسان‌تر است برایش به هم بستن، تا فکر و کلام تراشیده و سنجیده را به بُرّانی به پیش آوردن. وقتی که چنین خودی، می‌خواهد به اصطلاح خودش باشد چه چیز دارد برای پیشنهاد دادن جز به پیش و پیش‌ترها اشاره دادن! مراجعه کردن! تقلید از گذشته پیشنهاد می‌شود، ناچار.9- تو اهلیتی داری فقط اگر که اهل یک فرهنگی، نه اهلِ یک مکان روی نقشه‌ی جغرافیا. آدم اگر هستی، زمین بساط و در و دشت، بارگاهت است. اهل کدام محلی مطرح نمی‌ماند. بگذار بگویند اهل اینجایی یا از آنجایی، جا از تو فخر کردن، ربطی ندارد به فخر تو از جایی.10- وقت می‌برد، رفتن از نردبان بالا؛ از بالای نردبان افتادن است که فوری است. کمال در گذار روزگار باید به دست بیاید. و سرعت رفتنش، از جمله ربط دارد به حد هوش و دید دست اندر کار دوره‌ها، نه یک دوره. نا به یک نسل، نه در یک نسل. یک نسل، در حداکثر، پایه گذار می‌شود باشد.11- ضعف وجودی را با باد بروت و رخت مزین با ادعا و هلهله و جشن و سوگواری دستوری نه می‌شود علاج کرد، نه می‌شود پوشاند. فتح ها بیشتر نتیجه‌ی ضعف وجودی و – اساسی‌تر- شکست خورده‌ها هستند تا توان فاتح‌ها. تاکید و تکیه را بگذاریم روی اساسی‌تر12- تاریخ را درست ببینیم. بدانیم تاریخ فرق دارد با قصه و حماسه و گزارش قمپز. تاریخ باید خواند. حماسه تریاک است.13- بعد را باید ساخت. بعد را باید دید. قانع به آنچه هست نباید شد که این کمک به غارت مداوم آینده است. قانع به آنچه هست نباید شد. خاصه در فرهنگ. خاصه در فهم و سواد و دید. فهم و سواد و دید را سد نباید کرد.-------------------اگر به گذشته رجوع بکنیم باید برای بهتر شناختن و کامل تر شناختن حال باشد و نه برای تقلید کردن آنها در حال. -------------------بی جستجویی هم کهنه بودن نیست، مرده بودن است. نتیجه جست و جو به تناسب قوت جستجو و قوت مطلبی که بیانش حاجت به جستجو داشته درخشندگی نوبودن را نگه میدارد، همچنان که همر و گیلگمش و کتاب جامعه و فتح گل و باقی مانده های رودکی و بیهقی و سعدی و خیام و حافظ هنوز میدرخشد...-----در جریان بودن است که بودن است.

  • Pardis Parto
    2018-12-05 13:14

    عادت چیزی ست جانشین اراده. عادت دقت نمیخواهد. عادت ماند جزر در دریاست. مد رفتن است. جزر وارفتن.

  • Kebrit !!!
    2018-12-10 15:13

    معیار اجتماعی بودن ادعای اجتماعی بودن نیست‌. وانمود به غیر اجتماعی بودن هم دلیل غیر اجتماعی بودن نیست.ناصر خسرو جنگی‌ترین شاعران اجتماعی ایران که اصلن تمام زندگانی خود را یک‌راست، رو راست، بی رو دربایستی نثار و وقف کار اجتماعی و دعوت کرد، وقتی خطاب مستقیمش به مردم بود آن‌ها را «قماشات دغا» می‌خواند. دشنامی از این شدید‌تر سراغ ندارم.

  • Kave
    2018-11-12 15:16

    joozve on adamhaie bikhoodi k kheeili bozrge